دهقان زاده ای که با وجود اینکه می توانست زندگی راحت وآسوده ای داشته باشد ، اما برای پایان رساندن شاهنامه ، که آرمانش بود سختی و ملامت زیادی کشید.
فردوسی ،غروری را به ملتی بر گرداند که ازدست رفته بود و شاهکاری را به جهانیان معرفی کرد که برای ملتی شناسنامه ای شد.
سی سال رنج کشید تا زبان ملتی را احیا کند ، زبانی که نگاهبان ونگاهدارنده فرهنگ یک ملت وکشور است.
فردوسی به مانند بابک اندیشه احیای آیین و اداب و هویت ایران را درسر داشت. اگر ما امروزه به زبان خود سخن می گیوییم و مانند مردمان مصر و لیبی و لبنان عربی حرف نمی زنیم همه از تلاش وزحمت فردوسی است. و چه نیکو کاری که ما را از دست زبان نا فهم اعراب نجات داده است.
اما ، افسوس و صد افسوس که قدر دانی پیدا نمی شود تا قدر کار او را بداند. ما ایرانیانی که دم از میهن پرستی و وطن دوستی می زنیم ، از پیشینه درخشان خود با افتخار صحبت می کنیم و سرگذشت بزرگانی چون کوروش و زرتشت را می خوانیم وبه انها می بالیم اما نه شاهنامه را می شناسیم و نه داستانهایی که خون دلهایی خورده شد تا ثبت شوندرا می دانیم و خوانده ایم ونه پهلوانانی که باعث اتحاد وغرومان شده اند را می شناسیم.
افسوس که ما ایرانیان داستانهای شاهنامه را بلد نیستیم ، انها را افسانه و واهی و پوچ می دانیم و فردوسی را کسی که از سر بی عرضه گی ملک و املاکش را فروخت و سر خوش گذرانی چرندیاتی را در عالم توهم نوشت، می شناسیم.
آری، شاهنامه شناسنامه ملت ماست. شناسنامه ای که به پشتوانه آن از پیشینه و تاریخ هزاران ساله دم می زنیم و در برابر متجاوزانی که چشم به خاک و جزایر ما بسته اند انرا علم کرده و رستم و سهراب را بیرون میکشیم و بلند فریاد میزنیم که آی جماعت ، اگر سر به سر تن به کشتن دهیم ، از ان به که کشور به دشمن دهیم و از ایستادگی می گیوییم.

بله ، ما ایرانیانی هستیم که در خانه مان شاهنامه نداریم .
ما ها افرادی هستیم که سرگذشت پهلوانان کشورها و ملت های دیگر را به خوبی بلدیم اما پهلوانان خود را نمی شناسیم و اگر هم نامشان را بدانیم انها را به سخره می گیریم.
ای کاش روزی برسد که مردمان ما هم پهلوانان و اساطیرمان را بشناسند ،سرگذشتشان را بخوانند وهر شب برای کودکانشان از دلیری ها و جانفشانی هایی که انان برای ایران انجام دادند بگویند.
به امید روزهایی که هویت خود را بشناسیم ، اگاهانه زندگی و سرگذشت کشورمان را به داوری بنشینیم و تصمیمی که می گیریم از پس خرد و عقل گرایی باشد.
به امید روزی که بزرگانمان در کشور خودشان غریب نباشند.
به امید روزهای خوب.
ندانی که ایران نشست منست جهان سر به سر زیر دست ِ منست
هنر نزد ایرانیان است و بـــس ندادند شـیر ژیان را بکــس
همه یکدلانند یـزدان شناس بـه نیکـی ندارنـد از بـد هـراس
دریغ است ایـران که ویـران شــود کنام پلنگان و شیران شــود
چـو ایـران نباشد تن من مـبـاد در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریــم جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم بـه از آنکه کشـور به دشمن دهـیم
چنین گفت موبد که مرد بنام بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
برچسبها: فردوسی, روز فردوسی
سرگذشت بزرگان وناموران سرزمینت را که میخوانی تو را غرور وشور ملی فرا می گیرد،می خواهی شمارشان بیشتر باشدوتو پیوسته سرگذشتشان را بخوانی و در اندیشه و گفتار و کردارت آنها را ، در پیش خود بنهی و برراهشان ، پای گذاری بر سربلندی ایران وایرانی بیفزایی.
تاریخ ایران را که برگ برگ بخوانی خوشبختانه بزرگان و دانشمندان و
سردارانش ، انچنان پر شمارند که اگر چند زندگی هم داشته باشی باز هم نمی
توانی سرگذشت همه آنها را بخوانی ولی ((آب دریا را اگر نتوان کشید/ هم به
قدر تشنگی باید چشید)( ادامه مطلب...)
برچسبها: بهرام چوبین, 15 اردیبهشت, ایران
ادامه مطلب...
دنیا بداند هر کس کوتاهی کند ، ایرانیان آزاده از حق خود کوتاه نمی ایند
از خزر تا خلیج همیشگی فارس پایدار میماند.
اصلا چرا خلیج همیشگی ، مگر خودمان هم شکی داریم که با تاکید همیشگی را می اوریم ؟
آنچه عیان است چه حاجت به بیان است.
عربها و انانی که برای ما نقشه میکشند بدانند که دنیا همیشه رو یه پاشنه نمی چرخه، باز هم ورق بر میگردد و ایرانیان با اقتدار به شکوه خود باز میگردنند.
اندکی صبر ، سحر نزدیک است...

برچسبها: روز ملی خلیج فارس
ای خلیج فارس، جاویدان تویی مظهر ایرانی و ایران تویی
اشک ما خود قطره دریای توست تا سری داریم خاک پای توست
صخره تو پیکر پولاد ما ای وجودت مایه ایجاد ما
شوری آب تو اشک شور ماست موجهایت موج شوق و شور ماست
نیگذاریمت جدا از ما شوی تا جهان باقیست کی تنها شوی؟
تا تن تو پارهای از جان ماست پاره بی تو پیکر ایران ماست
بی تو هرگز مادر ایران مباد زنده در ایران زمین یک تن مباد!
(استاد نواب صفا)

خلیج همیشگی فارس در نقشه عربستانی ها
- - - - - - -
فرات
شمر
ابن زیاد...
دریا از سر شما زیادی ست
(سید اکبر سلیمانی زاده)
-- - - - - -
خلیج فارس، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر
روز ملی خلیج فارس گرامی باد..
بازهم در این مورد به روز می شم..
برچسبها: روز ملی خلیج فارس, سروده ای برای خلیج فارس, شعر خلیج فارس, استاد نواب صفا, خلیج فارس نواب صفا
افق ميگفت: - « آن افسانهگو
-«آن افسانه گوي شهر سنگستان،
به دنبال « كبوترهاي جادوي بشارتگو»
سفر كردهست
شفق ميگفت:
«من ميديدمش، تنها، تكيده، ناتوان، دلتنگ،
ملول از روزگاراني كه در اين شهر سر كردهست.»
سپيدار كهن پرسيد:
- «به فريادش رسيد آيا،«حريق و سيل يا آوار»؟»
صنوبر گفت:
- «توفاني گرانتر زانچه او ميخواست،
پيرامون او برخاست
كه كوبيدش به صد ديوار و پيچيدش به هم طومار!»
سپاه زاغها از دور پيدا شد
سكوتي سهمگين بر گفتگوها حكمفرما شد.
پس از چندي، پر و بالي به هم زد مرغ حق،
آرام و غمگين خواند:
-«دريغ از آن سخن سالار
كه جان فرسود، از بس گفت تنها
درد دل با غار... !»
توانم گفت او قرباني غمهاي مردم شد
صداي مرغ حق در هاي و هوي شوم زاغاني كه،
همچون ابر،
رخسار افق را تيره ميكردند، كمكم محوشد، گم شد!
گل سرخ شفق پژمرد،
گوهرهاي رنگين افق را تيرگيها برد
صداي مرغ حق، بار دگر چون آخرين آهي كه از چاهي برون آيد
(چه جاي چاه، از ژرفاي نوميدي) چنين برخاست:
-«مگر اسفندياري، رستمي، از خاك برخيزد
كه اين دلمرده شهر مردمانش سنگ را
زان خواب جاوديي برانگيزد.»
پس از آن، شب فرو افتاد و با شب
پرده سنگين تاريكي، فراموشي
پس از آن، روزها، شبها گذر كردند
سراسر بهت و خاموشي
پس از آن، سالهاي خون دل نوشي
هنوز اما، شباهنگام
شباهنگان گواهانند
كه آوايي حزين از جاي جاي شهر سنگستان
بسان جويباري جاودان جاريست...
مگر همواره بهرامان ورجاوند، مينالند، سر درغار
«كجايي اي حريق، اي سيل، اي آوار!»
(با یاد اخوان ثالث بزرگ)
- - - -
(فریدون مشیری)
یادمه در سفر قبلی آقای احمدی نژاد به هرمزگان و استانهای جنوبی از اینکه ایشان به جزایر نرفتند و مخصوصا در جزایر سه گانه حضوری نداشتند به شدت اعتراض و انتقاد داشتم و اعصابم خورد بود آقا یه توکه پا میرفتی ابو موسی که اون کشور یه وجبی هم بدونه که دولت مون هنوز حواسش هست که جزایری هم داریم !
خوشحالم که آقای احمدی نژاد دیروز به ابوموسی رفت.
توی این پست و این نظر هم سعی ام بر این نیست که سیاسی نگاه کنم ، نه ،
خیلی ها دیدگاه های سیاسی مطرح میکنند ، با درست و غلط بودنشان هم کاری ندارم و به پیچیدگی و تودر تو بودن سیاست هم ایمان دارم
اما خوشحالم ، کمترینش اینه که هنوز اون جزیره جزیی از خاکه منه. هنوز توافق هایی انجام نشده، هنوز اونا متعلق به ایران عزیزند.

به قول استادم، تاکسی ها در ایران یکی از مکان های ازاد برای صحبت در مورد مسائل سیاسی هستند.
توی تاکسی پیرمردی میگفت: اگه زمان شاه بود ، چند تا هواپیما میفرستاد و امارات و می نشوند سر جاش.
چه خیال ساده ای داشت ، پیرمرد.
ببین چه طور شده که امارات هم برای ما شاخ وشونه می کشه..
مدتها ست که آب سر بالا میره و از میر اب هم خبری نیست.
چی بودیم وچی شدیم .
و مهم اینه که باز چی بشیم ؟! گذشته گذشت، بیاید به فکر امروز و فردا مون باشیم که خربزه آبه. باز ایران می تونه مثل گذشته به بزرگی و امپراطوری رویاییش برسه ، اما فقط بستگی به خواست وتلاش ما داره. که چقدر تلاش کنیم و چقدر کم تر حرف بزنیم و بیشتر عمل کنیم.
باشد که دیگر کسی نتواند گزندی بر این پاره جان ما بزند، باشد که دیگر ایران دچار مشکل نشود ، باشد که...
دلم خیلی برای ایران می سوزه، خیلی.
یک گل بهار نیست
صدگل، بهار نیست
حتی هزار باغ پر از گل، بهار نیست
وقتی: پرندهها همه خونین بال،
وقتی ترانه ها همه اشک آلود
وقتی ستارهها همه خاموشاند!
وقتی که دستها،
با قلب خونچکان
در چارسوی گیتی،
هرجا به استغاثه بلند است؛
آیا کسی طلوع شقایق را،
در دشت شب گرفته تواند دید؟
وقتی بنفشه بهاری،
- درچارسوی گیتی-
بوی غبار وحشت و باروت میدهند!
آیا کسی صفای بهاران را،
هرگز گلی به کام تواند چید؟
. . . . . . . . . . . . . .
آیا رهائی بشریت را،
درچارسوی گیتی،
در کائنات
یک دل امیدوار نیست؟
آیا درخت خشک محبت را
یک برگ سبز در همه شاخسار نیست؟
دستی برآوریم،
باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم.....
- - -
فریدون مشیری همیشه برام آرامش بخش بود.
باشد کزین گذرگه اندوه بگذریم...
سال هاست (نا خشکی ها ) از محله ما نمی گذرند
زیرا از نان خالی این همه سفره
چیزی برای پرندگان گرسنه باقی نمی ماند.
فقط می ماند بعضی شب ها که پدر دست خالی به خانه بر می گردد.
هر وقت پدر دست خالی به خانه بر می گردد من می فهمم امشب هم باید گرسنه بخوابم.
من می فهمم ... پدر پنهانی دارد با خودش چه می گوید،
همه چیز گران شده است
قند، چای ، نان ، چراغ ،چه کنم ، مرگ ،
زهر مار ، زهر مار ، زهر مار...! همه چیز گران شده است.
و من هرشب که می خوابم آرزو میکنم
ای کاش صمد بهرنگی زنده بود هنوز،
هنوز ماهی سیاه کوچولو به دریا نرسیده است.
و من
هر شب خواب می بینم
دست هایم دارند برگ می شوند:
خشت ، کوره ، آجر ، سنگ ، بیجه ، محمد!
زورم به هیچ کدام نمی رسد
آجر همه برجهای جهان از خواب و خاکستر من است
زورم به هیچ کدام نمی رسد
راه کوره پز خانه دور است
ومن باید بزرگ شوم
ومن مجبورم بزرگ شوم.

ما حق نداریم گرسنه شویم
ما حق نداریم سرما بخوریم
ما حق نداریم حرف بزنیم
ما نان نداریم
خانه نداریم
خدا نداریم
ما نان نداریم
پناه نداریم
شناسنامه نداریم
شب نداریم ، روز نداریم،رویا نداریم .
اینجا ما هرچه داشته ایم فروخته ایم
جز گنج بزرگ پنهان نا پیدایی که پدر به آن شرف می گوید.
اسمم شرف است ، پسر زار عبدالله ، از پیاده های پاکدشت ورامینم
از پیاده های پاکدشت بم ، بامیان ، کرج ، کوفه ، اسیا
ومن مثل دوستان دیگرم حق ندارم بمیرم
کفن ودفن درماندگان گران است
مزار ومجلس و گریه گران است.
ما اشتباه به دنیا آمده ایم
دنیا جای دزدان بزرگ بی شرفی ست
که پرندگان را برای مردن از قفس آزاد می کنند.
- - - -
سید علی صالحی
آمد نوروز و هم از بامداد
آمدنش خرم وفرخنده باد
باز جهان خرم وخوب ایستاد
مُرد زمستان وبهاران بزاد

الا ای اهورای با فرو جاه
به فرمان تو تابش هور وماه
در این روز نو از مه فرودین
به آیین جمشید فرخنده دین
بگردان دل ودیده ام از گناه
بیاموزم از نو دگرگونه راه
روان مرا از غم آزاد کن
به خرسندی و خوشدلی شاد کن
نوروز باستانی 1391 خورشیدی پیروز وخجسته باد
---
29 اسفند ماه روز ملی شدن صنعت نفت گرامی باد.
---
این روزها در حالی به پیش باز بهار و سال نو میرویم که استاد جلال ذولفنون به همراه زمستان پر کشید وما و جامعه هنری را در غم واندوه نبودنش جا گذاشت.
![]()
چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید
روانش شاد و یادش گرامی باد.
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس،رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها ودشت ها
خوش به حال دانه ها وسبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل وسبزه درمیان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش
می شود هفتاد رنگ
نخستین باریکه از این جشن در تاریخ یاد شده است ،با نام (جشن سوری ) و در تاریخ بخارا است. از جشن چهارشنبه سوری در کتابهای تاریخ کهن وبه ویژه پیش از شکست ساسانیان خبری نیست.
امروزه در جشن چهارشنبه سوری ،آتش روشن می کنند که این شاید به گونه ای نمادین برای گریزاندن سرما وفراخوان گرما باشد. شاید به انگیزه گرامی بودن اتش در نزد ایرانیان ویا در ارتباط با داستان ضحاک وفریدون باشد. مردم پس از اینکه آگاه شدند فریدون بر ضحاک پیروز شده،آتش افروختند تا به هم این پیروزی را خبر دهند وجشن گرفتند واین بیانگر پایان دوران تاریک ضحاک بوده است.
همچنین از نگاه اسطوره شناسی ، پریدن از روی آتش را می توان به گذر از آتش سیاوش ، برای اثبات بی گناهی اش نسبت داد. در دوران باستان حتا پس از آن در بسیاری از تمدنها ،گذر از آتش برای اثبات بی گناهی انجام می شده است.
ایرانیان با افروختن آتش و پریدن از روی آن در آخرین سه شنبه سال خورشیدی به پیشواز نوروز می روند. ار ایین هایی که در این جشن رواج دارد، می توان به فال گوش ایستادن ، فال کوزه ، قاشق زنی ، و خوردن آجیل مشکل گشا اشاره کرد .
------
برای مطالعه بیشتر می توانید به پست چهارشنبه سوری در اسفند ۱۳۸۹ هم مراجعه کنید.
دکتر مصدق از افرادی است که نام او بر سر زبان تمام ایرانیان جای گرفته . حال بعضی با مهربانی و ارادت نام او را برزبان می اورند و بعضی با کینه و بدنامی از او یاد میکنند.
در اینجا قصدی برای شرح کامل زندگی این بزرگ مرد ندارم ، چرا که بر انم تا در روزهای اینده در وبلاگ جدیدم به این موضوع بپردازم. اما امروز 14 اسفندماه برابر با تاریخ درگذشت این بزرگ مرد است.
از نمایندگی واقعی مجلس گرفته تا مبارزه در راه ملی شدن نفت ، تشکیل جبهه ملی و کودتای ننگین 28 مرداد.
شاهزاده قجری که مادرش نوه عباس میرزا بود وپدرش وزیر دفتر ناصر الدین شاه.
دکتری خود را در رشته حقوق از فرانسه گرفت و پس از بازگشت به میهن بصورت جدی تری وارد وادی سیاست شد.
برنامه های اقتصادی ایشان از مدرن ترین برنامه های زمان خود بود واگر ان کودتای ننگین اتفاق نمی افتاد و برنامه ها اجرا می شدند شاید ایران امروزه یک کشوری با اقتصاد پویا ومدرن و در کنار ژاپن می ایستاد.
در دوران نخست وزیری ایشان ودر سال 1331 ایران برای اولین بار صادراتش بیش از وارداتش شد.
ایشان به تز اقتصاد بدون نفت معتقد بود و تلاش داشت تا پول نفت را برای عمران کشور خرج کند و اقتصاد کشور را از راه در آمد های غیر نفتی اداره کند که تا حدودی موفق هم بود و متاسفانه مدتها پس از ایشان با تمام تلاشها ایران نتوانسته که این برنامه را اجرا کند.
نیکسون در کتاب " جنگ حقیقی " که در سال 1359 منتشر شد، نوشته که اولین کسی که به منافع آمریکا وغرب ضربه زد دکتر مصدق بود. وبعد اشاره ای به ملی شدن نفت می کند ومی گوید که ملی شدن نفت در ایران ، ریشه درختی بود که ساقه ها وبرگ هایش به کل منطقه و دنیا رسید.
ومنظور نیکسون از ساقه وبرگ اشاره به قیام جمال عبدالناصر مصری و اعلام ملی کردن کانال سوئز ، ملی کردن زمین های کنسرسیوم نفت واجرای قانون شماره 80 عبدالکریم قاسم رهبر عراق در سال1958(ایشان هم با کمک کمپانی های انگلیسی و امریکایی توسط حزب بعث و کرد های عراق به رهبری ملا مصطفی بارزانی سرنگون شدند وکودتایی مانند 28 مرداد بر علیه دولت ایشان انجام شد) ،انفجار لوله های نفتی در کویت به دست کارگران ، تشکیل سازمان اوپک توسط کشورهای تولید کننده نفت واولین تحریم نفتی غرب در جریان جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل و... .
وحال در روزهای درگذشت این بزرگ مرد ، انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد. انتخاباتی که از طرف اپوزیسیون جمهوری اسلامی تحریم شد. جنبش سبز هم همگام با مخالفین از تحریم انتخابات سخن گفت.
در روزهایی که میر حسین موسوی و مهدی کروبی به همراه همسرانشان در حصر خانگی به سر می برند ، بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح طلب در زندان هستند و رهبران اصلاحات شرط حضور در انتخابات مجلس توسط اصلاح طلبان را آزادی تمام زندانیان سیاسی بیان می کنند، سید محمد خاتمی که خود از کسانی بود که خواستار آزادی زندانیان سیاسی اصلاح طلب بود ، با حضور در انتخابات و دادن رای همه را شگفت زده کرد..
اینک نمی خواهم تا در مورد این کار آقای خاتمی نظری بدم و منتظر می مانم تا ایشان کارشان را توضیح دهد اما فقط میخواهم بگویم که آقای خاتمی از همان زمانی که شما لایحه حمایت از دولت و بازنگری در قانون مطبوعات را به مجلس فرستادی و با حکم حکومتی بر گشت وشما هم سکوت کردید و جبهه را خالی کردی ، از همان زمانی که اطرافیانتان را ترور کردند و یا زندان انداختند وشما رییس جمهور بودید وکاری نکردید ، همان موقعی که درتیر 1378 پشت دانشجویان را خالی کردید و موارد بسیار دیگر،مردم و جوانان ایران شما را شناختند . و امروز هم من پس از شنیدن خبر شرکت شما در انتخابات اصلا شوکه نشدم که منتظر این کار شما بودم و اینک هم منتظر توضیح شما.
آری ، یکی چون دکتر مصدق ، ویکی هم..
بر گردیم به دکترمصدق:
آقای نیکسون در ادامه به این نتیجه میرسد که :
اگر با قوه قهریه ،با کودتاو.. دکتر مصدق را ساقط کردند ،ولی حق از بین نرفت،بلکه دوام بیشتری پیدا کرد. اگر چیزی نا حق باشددیگر در تاریخ عقبه نخواهد داشت.
آقای استیون کینزر در کتاب " همه مردان شاه" می نویسد: اگر کودتای 28 مرداد نبود،مطمئنا انقلاب اسلامی شکل نمی گرفت، واگر انقلاب اسلامی پیروز نشده بود، دیدگاه های اسلامی در منطقه گسترش پیدا نمی کرد، خاورمیانه تحریک نمی شد و 11 سپتامبر هم اتفاق نمی افتاد.
آن هم پس از فرو ریختن دو برج تجارت جهانی (دوقلوها)و پنتاگون پس از 50 سال، وقتی در داخل امریکا ضربه میخورند به این جمع بندی می رسند و حق را به دکتر مصدق می دهند ومظلومیت اورا مطرح میکنند، ولی چرا اینقدر دیر!!
امیدوارم که استقلال طلبی، آزادیخواهی ،ایرانیت ، اسلامیت دکتر مصدق در رگ وریشه وخون ما جاری شود.
ادامه مطلب...

راستش قبل از اينكه شروع كنم به تايپ اين متن ، كلمات زيادي تو سرم داشتند بالا و پايين مي پريدند. مثل خودم كه با شنيدن بردن جايزه گلدن گلوب بهترين فيلم خارجي براي جدايي نادر از سيمين مثل اسفند رو اتيش بالا و پايين پريدم و داد وهوار كردم... كه آي مردم بدونيد كه جدايي نادر از سيمين جايزه برد..اما الان بخاطر همون بالا وپايين پريدن هاي كلمات نمي تونم بگيرمشون وازشون استفاده كنم ونمي دونم چي ميخوام بنويسم.

تو اين مدت ها كه اين فيلم اومد.. از همون موقعي كه بخاطر جشن خانه سينما ، اولين بار ميون فيلمبرداري مجوزش رو باطل كردن ، تا موقعي كه به نمايش در اومد و مردممون خيلي خوب ازش استقبال كردند تا بگن كه اگه بعضي از فيلم هاي مثلن كمدي روهم نگاه ميكنن ولي خوب ارزش فيلم رو هم مي دونن و مي تونن بين فيلم خوب و بد قضاوت كنند وملاك بر فروش فيلم نيست ، همون موقع هايي كه اين فيلم خرس ها رو برد و جايزه جمع ميكرد، از همون موقع ها ، از همون موقعي كه هرروز اسم يه فيلمي رو نامزد فرستادن به اسكار مي كردند ومنم مي شنيدم ، فيلم هايي كه فقط پشتوانه فروش ميلياردي داشتن( فارغ از چگونگي نوع فروش ) و اصلا ديد كيفي و هنري اونها براي عده اي مهم نبود..همون روزهايي كه هزار بار مي مردم وزنده مي شدم كه واي اخراجي ها رو ميخان بفرستن اسكار.. تو تمام اين لحظات با جدايي نادر از سيمين بودم .. نه من .. خيلي ها از ما.. مي ديدم كه مردممون، جوونهاي هم سن خودمم دنبالش بودند ،پي گيرش بودند.. يه جورايي شده بود جزيي از ما ايراني ها..
فيلمي كه از جدايي ميگه ولي باعث پيوند خيلي ازماها شد..
فيلمي كه با بردن جايزه ها باعث ميشد تا بهش غرور كنيم .
حالا ديگه بيشتر از قبل سينماي ايران رو ميشناسن، فيلمهايي مثل جدايي نادر از سيمين سينماي ايران مثل گلي ميمونن كه توي صخره ها رشد كرده باشن.. واسه همين خيلي زيبان وارزشمند.
اصغر فرهادي عزيز موقع دريافت جايزه از مردم سرزمينش گفت ، و منم به عنوان يكي از اون مردم ازش تشكر ميكنم كه باعث شد دوباره به ايران و ايراني افتخار كنم.. وبهش ميگم كه اين فيلم تو باعث شد تا من احساس غرور كنم.
من به جدايي نادراز سيمين افتخار ميكنم ، فكر ميكنم خيلي از ايراني ها هم همين حس وحال و داشته باشند كه چرا كه جدايي نادراز سيمين به چيزي بالاتر از فيلم براي ما تبديل شده بود ..
اصغر فرهادي عزيز ازت ممنونم ... بخاطر همه فيلم هايي كه ساختي وازش لذت بردم ..شهر زيبا ،رقص در غبار ، درباره الي.. ،چهارشنبه سوري و..
اميدوارم كه باز بيشتر از گذشته موفق باشي وموفقيت كسب كني كه پيروزي تو رو جزيي از پيروزي و موفقيت خودم وايران عزيزم مي دونم.
همه بچه هاي فيلم جدايي نادراز سيمين ،ممنون و بهتون تبريك ميگم.

ادامه مطلب...
خوشبختی ما در سه جمله است:
... تجربه از دیروز ,
استفاده از امروز ,
امید به فردا ...
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه میکنیم؛
حسرت دیروز ,
اتلاف امروز , ترس از فردا ...
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی درد بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه ها می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیروزی و امید شدن
شاد بودن هنر است ،
گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد.
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست.
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد.
روز جهاني كوروش ،
بزرگ پادشاه ايراني و پيام آور صلح وانسان دوستي خجسته باد.
عشق وطن آميخته با جان وتنم هست
هرگز به همه گوهر عالم نفروشم
اين در دري را كه به درج دهنم هست
پشت درياها دانشگاهيست
كه در ان پنجره ها رو به بيابان باز است
فرغوني خواهم ساخت
فارغ از كارت سوخت
دور خواهم شد از اين شهر شلوغ
و در ان هيچ كسي نيست در كوير برهوت
فرغون من را به پاركينگ ببرد
باك فرغون خالي
و دانشگاه پر از دانشجوي قلابي
من فقط مي خوام
نه به ابي ها دل خواهم بست ،نه به قرمز ها
چه تاكسي هايي كه سر از خاك به در مي ارند
ودر ان سرماي پاييزي، دانشجويان در نمي آيند از توي كلاسهاشان
***
پشت دانشگاه پاركي است
كه درِ آن رو به خرس ها وگرگ ها باز است
دانشگاه جاي استاداني است كه به فيش حقوق اخر ماه مي نگرند
دست هر دانشجوي توي حياط يك عدد ساندويچ است
***
رو به دانشگاه راهي نيست
منوريل بايد ساخت...
------------------
فريد دانشفر
پدرش مرحوم اقا سي ابوالحسن طالقاني روحاني محترمي بود ولي در زندگي اش بر خلاف بسياري از روحانيان ديگر از وجوهات شرعي ارتزاق نمي كرد واز طريق ساعت سازي روزگار مي گذراند.
سيد محمود طالقاني از جانب شوهر خواهرشسيد محي الدين طالقاني به موسس حوزه علميه قم معرفي مي شود تا تحصيلات تكميلي علوم ديني را در حوزه نو پاي قم ادامه دهد . طالقاني در قم غريبه نبود ، خواهر زاده اش علي اكبر حكمي زاده پسر ايت الله شيخ مهدي پايين شهري از دوستان دوره طلبگي طالقاني بود.
البته حكمي زاده به دليل نگارش (اسرار هزار ساله )و پاسخي ايت الله خميني در اوايل دهه بيست باتاليف كتاب (كشف اسرار ) به او داد ،در تاريخ معاصر به عنوان يكي ازمهم ترين مطرودين حوزه مطرح شد.
تاريخ تولد سيد محمود طالقاني بر اساس شناسنامه سال 1282 شمسي مصادف با اواخر حكومت سلسله قاجار در دهكده گليرد طالقان است ولي از انجا كه در گذشته شناسنامه مرسوم نبوده و تاريخ تولد را در پشت قران مي نوشتند،پدر وي نيز سال وروز تولد پسر را پشت قران خود ،شنبه چهارم ربيع الاول 1329قمري مصادف با 15 اسفند 1289شمسي ثبت كرد.
(( آن دوره اي كه در قم تحصيل مي كردم رزوهايي بود كه مردم اين كشور سخت دچار فشار استبداد بودند ،مردم از وحشت يكديگر مي رميدند ،جان ومال وناموس مردم، تا عمامه اهل قلم و روسري زنان مورد غارت و حمله ماموران استبداد بود.اين وضع چنان بر روح واعصابم فشار مي اورد كه در اثر ان ،دردها وبيماري هاي است كه تا پايان عمر باقي خواهد ماند.در ان روزها با خود مي انديشيدم كه اين بحث دقيق در فروع واحكام مگر براي عمل و سعادت فرد واجتماع نيست؟ مردمي كه يك فرد يا يك دسته بي پروا،اينگونه بر او حكومت وستم نمايند ايا روي صلاح وسعادت خواهند ديد؟! اياي نبايد بيشتر نيروي فكر وعمل را براي ايجاد محيط مساعد وجلوگيري از اعمال اراده هاي خود خواهانه متوجه نمود؟!))
با خروج نيروهاي شوروي سابق از ايران ،حكومت پيشه وري در 1325 منحل مي وشد وسران ان به شوروي مي روند.طالقاني از طرف اتحاديه مسلمين و جامعه روحانيت ان روز براي بررسي حوادث دوران حكومت خود مختار پيشه وري ووقايع پس از سقوط ان وحمله ارتش ، به آذربايجان سفر ميكند وپس از آن
گزارش انرا تهيه ودر مجله ايين اسلام منتشر ميكند.برخ ياز روحانيان انرا برنمي تابند.
اودربخشي از گزارش خود مي نويسيد: اما راجع به بي ناموسي دموكراتها ،اگرچه بطور قطع وقايعي اتفاق افتاده اما من مدرك صحيحي بدست نياوردم ،فقط خانه اي را كه بنام خانه (مدنيت) تاسيس نموده بودند مي گفتند از جمله تبليغاتشان در آنجا تبليغات ضد عفاف بوده... ولي به عقيده من انصافا بايد اعتراف نمود،تمام بي عفتي هايي كه سراغ مي دادند به اندازه يكي روز جمعه تابستان دربند در شميران نبوده .
ايت الله در سال 1327 رسما امام جماعت مسجد هدايت مي شود ومركز فعاليت هاي خود را به انجا منتقل،و روش تفسير جديد قران را اغاز ميكند.در اين سالها ارام ارام به نهضت ملي ايران ورهبر ان مصدق علاقه مند مي شو.د واحترام ويژ ه اي به مرحوم مصدق،نشان از تاثير برنامه مصدق در برنامه زندگي اين مرد متنقي دارد.
كم كم اعضاي انجمن اسلامي مهندسان ،مسجد هدايت را بازسازي واز همان سال اول تفسير قران ايت الله طالقاني در انجا شروع مي شود. در همين سال كتاب (اسلام ومالكيت در مقايسه با نظام هاي اقتصادي غرب) را منتشر ساخت و ضمن نشان دادن كمبود ها ونارسايي هاي مكاتب اقتصادي ماركسيسم وسرمايه داري، راه حل هاي اسلام در زمينه مالكيت واقتصاد را ارائه داد.
پس از كودتاي 28 مرداد 1332 يكي دوبار ايشان را احضار ميكنند كه چرا تو ايات كمونيستي را تفسير ميكني؟
ايشان نيز ميگويد : ببخشيد ما ايات شاهنشاهي نداريم!
در اوايل 1340 همزمان با تشكيل كنگره جبهه ملي دوم،اختلاف ارا بين اعضا بالا مي گيرد.سرانجام ايت الله طالقاني ، مهندس بازرگان و دكتر يدالله سحابي از كنگره جبهه ملي ايران كناره گيري ميكنند. اي ن اختلاف ها درنهايت منجر به ايجاد حزبي با نام« نهضت آزادي ايران»شد. نهضت ازادي ايران كه اولين جمعيت سياسي با ايدئولوژي اسلامي بود روز 27 ارديبهشت 1340 اعلام موجوديت كرد. تاسيس نهضت قبلا توسط بازرگان به اطلاع مرحوم دكتر مصدق در تيعيد رسيده بود وايشان انرا تاييد كرده بودند.
ايت الله طالقاني ،دكتر سحابي ومهندس بازرگان ،بنيان گذاران اين گروه بودند ودر اولين جلسه اين حزب،مهندس بازرگان به عنوان دبير كل آن انتخاب شد كه تا پايان عمر نيز اين عنوان را داشت.
در سال 1341 بدنبال حركت امام خميني عليه انقلاب سفيد شاه ، ايت الله طالقاني دو اعلاميه عليه اصول ششش گانه انقلاب سفيد شاه صادر ميكند. در پي اين اتفاق ايشان به همراه سران جبهه ملي ونهضت ازادي دستگير ودر قزل قلعه زنداني وسپس به منطقه اي بد اب وهوا در زابل تبعيد مي شوند.
(( تحول يعني از وضعي به وضع ديگر برگشتن.اين دگرگوني هم ممكن است باعث پيشرفت وبه سوي جلو باشد و هم بازگش وسبب ارتجاع كه شق اخير عزاست نه عيد. ول ياولي را ميتوان گفت تحول تكاملي اجتماع و اين تحول باعث رشد و ترقي واز منشا شخصيت وقدرت يك ملت است. مثلا برا يايراني ها،تاسيس قانون اساسي واجراي ان عيد است وبا عث سربلندي))

با بررسي اجمالي نوع نگاه مرحوم طالقاني به مقوله جامعه وانديشه ديني به سادگي در خواهيم يافت كه اين مفسر قران معتقد به نگاه تبشيري و تربيتي بود. به شهادت تاريخ اين نوع نگاه طالقاني تنها در هنگامه دوري از قدرت منطرح نبود ،بلكه در زمان تكيه بر مسند قدرت نيز ديدگاهشان تغيير حاصل نشد..
يكي از بهترين نمونه ها در اين زمينه مساله حجاب است وي به صراحت به انتقاد از مبحث حجاب اجباري پرداخت ودر مصاحبه اي كه درروزنامه كيهان 20 اسفد 57 منتشر شد اعلام كرد:[ اجباري حتي براي زنهاي مسلمان هم نيست. چه اجباري؟ ايت الله خميني نصيحتي كردند مانند پدري كه به فرزندش نصيحت مي كند]
طالقاني در اقتصاد معتقد به عدالت اجتماعي وبرقراري قسط مي باشد ، در حيطه سياسي معتقد به ازادي و الگوي پارلمان شورايي است ودر رفتار اجتماعي ،عارفي با تسامح و مدارا و انسان مدارانه است .
اين ويژگي هاي او يك الگوي حكومتي توسعه اي را بيان مي كند كه به شكلي منسجم (دكتر شريعتي) هم تحت عنوان « عرفان، عدالت، ازادي» بيان ميكند.
مرگ ناگهاني طالقاني ضربه جبران ناپذيري بر انقلاب و نظام نو پا بود. با اين حال تشييع كم نظير او وموجي كه در سوگ او به راه افتاد،جايگاه او را مستحكم كرد و همين سسب شد تا بحث ها وشايعات درباره ارا و آرمانهاي مبارزي كه اكنون به (پدر طالقاني)شناخته مي شد ورد زبانها شود.
اما نخستين شايعه افكني جنجالي را روزنامه اطلاعات در روز وفات طالقاني كليد زد.طبق ادعاي خبرنگار روزنامه ،طالقاني در آخرين روز عمر خود به اصل ولايت فقيه (اصل5)راي كبود داده و سوالات خبرنگار اطلاعات مبني بر دلايل مخالفتش با ولايت فقيه را نيز بي جواب گذاشته است.
رئيس ان مجلس (ايت الله منتظري) سالها بعد فاش ساخت كه طالقان يبا اين اصل مخالف بوده است: ( يادم هست كه يك روز كه ما مي خواستيم براي همين اصل استدلال كنيم ، مرحوم آقاي طالقاني مخالف بودند وگفتند اقاي شريعتمداري هم مخالفند. من گفتم اقاي شريعتمداري موافق است . من وعده اي موافق بوديم ولي ايشان واقاق دكتر بني صدر مخالف اصل ولايت فقيه بودند..)

روانش شاد...
--------------------------------------
بسیاری از مطالب از ماه نامه نسیم بیداری - شماره ۱۰ - سال اول - ابان ۱۳۸۹ - برداشته شده است.
براي ما هميشه خرداد پيام اور و ياد آور پيام هاي بدي بوده است.
خرداد هميشه پر از حادثه بوده و گاهي حوادث آن به قدري تلخ است كه ياد ان هميشه انسان را آزار مي دهد.
اما مرداد ..
در مرداد اتفاقي افتاد كه براي ايران و ايراني بسيار دردناك تر و فاجعه بار تر ازتمام فجايع دنياست.
حوادث چرنوبيل و حمله اتمي به هيروشيما يا سونامي هاي بزرگ وقدرتمند ترين زلزله ها در برابر كودتاي آمريكايي – پهلوي بر عليه دولت ملي گراي دكتر مصدق مانند كاهي است در برابر كوه سرب.

مرداد ماه ياد آور زلزله بزرگيست كه هنوز سالها پس از ان داريم پس لرزه هايش را احساس ميكنيم...
28 مرداد ماه سال 1332 خورشيدي نقطه عطفيست كه مسير ايران را تغيير داد. و چه بد مارو بسمت بيراهه ها برد ،كه الان مجبور بشيم دنبال همون راه اصلي بگرديم تا به مقصد آرماني خود برسيم و سالها پس از آن متحير وگيج و سرگردان دنبال راه حل ها باشيم.
راستي اگر اين كودتا اتفاق نمي افتاد و دولت ملي گراي دكتر مصدق بر كارش ادامه مي داد الان ايران چي گونه بود ؟ و ايراني چگونه مي زيست؟
روانش شاد..
به اميد روزي كه ايرانيان بيشتر اورا بشناسند...

وقتي كه يك تفاوت ساده در حرف كفتار را به كفتر تبديل مي كند
بايد به تفاوتي واژه ها دل بست
نان را از هر طرف بخواني نان است
(قيصر امين پور)
----------------------------------------------
اين روزها ، وبلاگم در حالي داره يكساله ميشه كه اصلا حس وحالي براي وبلاگ نويسي نيست واين بي حس وحالي از مشغله هاي فكري و درسي مياد.
اين روزها درحالي دارم خودم رو براي امتحانات پايان ترم 6 اماده ميكنم كه رسيدم به يك چند راهه و در انتخاب براي قدم گذاشتن در مسير دچار ترديدم و هركدام از اين مسيرها منو به اخر خط ميرسونن ..مسيرهاي كه يك طرفه هستند وراه برگشتي ندارند
اره اين راهها و مسيرها منو ميخوان به سرنوشتم برسونند..سرنوشتي كه خودم اونو رقم ميزنم ، جدا ازهر قسمت وپيشوني نوشت..
همه چيز بستگي به تلاش و همت خودم داره و اينكه در چه راهي قدم بذارم...
------------------
به زودي باز به روز ميشم...
وبلاگم يك ساله شد....
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ وبازیگوش
واو یک ریز وپی در پی
دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
وخواب خفتگان خفته را اشفته سازد
بدینسان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را
سيزدهم ماه فروردين،روز شادي و پاسداري از طبيعت بوده است. باور و انديشه گرامي بودن عدد دوازده ازآ‹ ايرانيان است،كه با دين ومذهب پيوند خورده است. عدد دوزاده افزون بر اينكه شماره روزهاي نو است ،نشان ماههاي سال و نيم روز نيز بوده و همواره پس از پايان آن،سال يا روزي نو آغاز ميوشد.در پايان دوازده هزار سال نيز جهان به سوي نور وجاودانگي مي رود،پس سيزدهمين روز اولين ماه سال ،روز جشن ودست افشاني وپايكوبي همگان بر دامان طبيعت است.

سيزدهم فروردين كه بر اساس نام گذاري روزها در ايران باستان روز ( تير) بوده ،ايزد باران است. در باور مردم پيش از زرتشت و در ايين مزد يسنا نيز،اين ايزد همواره با ديو خشكسالي در مبارزه است. اگر پيروز شود باران ميباردوچشمه ها مي جوشد و رودها جاري مي شود،وگرنه،خشكسالي چيره خواهد شد.
در ايران باستان پس از برگزاري مراسم نوروزي و هنگامي كه سبزه از زمين مي رويد و گندم وحبوبات سبز مي شدند ،در روز سيزدهم كه به ايزد باران تعلق داشت، مردم به در ودشت وصحرا وكنار جويبارها ميرفتند وبه شادي وپايكوبي مي پرداختند وارزوي بارش باران مي كردند.در اين روز ايرانيان ايزد باران را ،به مانند روزهاي سيزده ماه هاي ديگر ، به ويژه سيزده تير (تيرگان) ،نيايش مي كردند تا باران ببارد و سبزه و گياه برويد وآفريده ها روي زمين افزون شودوزندگي ،تازگي وشادابي يابد.
در استوره هاي ايراني ، مشي ومشيانه – آدم وحواي ايراني- از گياهي بنام ريواس بوجود امدند.گره زدن سبزه در روز سيزده بدر هم شايد نمادي از آميزش و پيوند مشي , مشيانه و به اميد باروري گياهان در انديشه ايرانيان باشد.
در ايين هاي ايران باستان هيچ گاه عدد سيزده نحس نبوده و سيزده بدر هم روز فرار از نحسي نيست.. البّته پیش آمدها یا روایتهایی هم به نحسی سیزده کمک کرد؛ مانند روایتی که در شام آخر، نفر سیزدهم به عیسای مسیح خیانت کرد و او را لو داد، وگرنه عدد ۱۳ با عددهای دیگر هیچ تفاوتی ندارد.
* عيد باعث تجديد حيات ايين ها و باورهاي ايراني ميشود وهميشه براي من موجب اينكه با غرور بر ايراني بودن خود افتخار كنم و با افسوس به تمدن باشكوه گذشته بنگرم و بر اين فكر كنم كه چه بوديمو چه شديم..
اميدوارم كه ايران مانند ققنوس بار ديگر از خاكستر خود سر بر آرد
** در ايران باستان هرروزي نام ويژه اي داشت..مثلا روز سيزدهم تير نام داشت و اول هر ماه را اهورا مزدا مي ناميدن.. در اينده به اين مورد بيشتر خواهم پرداخت.
** * در سيزده بدر ايين هاي اين روز فراموش نشود.. سبزه را به اب بسپاريد ، سبزه گره بزنيد.، با سبزي هاي تازه صحرايي آش بپزيد و كاهو سكنجبين هم كه فراموش شدني نيست.
ايرانيان از هر نژاد وقومي و با هر نوع تفكر و رسوم و نگرش فكري ومذهبي در اين روز به شادماني جشن مي گيرند و لباس نو مي پوشند و با خانه تكاني و فروزاندن آتش (چهارشنبه سوري) همراه با حاجي فيروز و عمو نوروز به استقبال جشن مي روند. در مورد نورور بسيار گفته اند وبسيار شنيده ايم ولي همه مي دانيم كه نوروز شناسنامه فرهنگ وتمدن ايراني است و ايراني هميشه به گذشته خود مي بالد و با افتخار داستان جمشيد و نشستن بر تخت در نوروز را براي همگان مي گويد.روزي كه جمشيد فارغ از كارهاي دنيايي بر تخت پادشاهي تكيه زد و تاج بر سر نهاد و بزرگان هريك براي او هديه اي آوردند و آنروز كه برابر با نخستين روز از فروردين وآغاز سال بود را نوروز ناميد وجشن گرفت.
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر اسوده از رنج تن ،دل زكين
بزرگان به شادي بياراستند مي و جام ورامشگران خواستند
چنين روز فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان يادگار
جم به ديوان فرمان داد كه براي او تختي بسازند وچون اين كار انجام شد،ديوان تخت را با جم كه روي آن بود در يك روز از دماوند به بابل بردند ،مردم از ديدن پادشاهشان بر روي تخت در هوا كه مانند خورشيد مي درخشيد ،به شگفتي ماندند. آن وقت تصور كردند كه در يك زمان دو خورشيد در آسمان است.اين در روز اورمزد در فروردين روي داد .سپس مردمان به دور تخت او گرد امدند و گفتند كه اين روز نو است واين روز را روز نخست سال ساخت و نام نوروز بدان نهاد؛و دستور داد كه پنج روز پس از آن را جشن بگيرند.از ان پس واژه (شيد ) به معناي تابناك را به آخر اسم جم افزودند و او (جمشيد) شد.
---------------------------------------------
سال 1390 خورشيدي- 3749 زرتشتي بر همه ايرانيان مبارك..
با آرزوي بهترينها براي همه پارسي زبانان
« منش ِ بد شکست بیابد.
منش ِ نیکو پیروز شود.
دروغ شکست بیابد.
راستی بر آن پیروز شود.
اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»
-----------------------------
پست بعدي: نوروز







